1- از اینکه مدام با یک بچه دو ساله دعوا میکنم از خودم متنفرم...
2- از اینکه همش عصبی و داغونم از خودم متنفرم...
3- از اینکه مجبورم با همخونه ادامه بدم از خودم متنفرم...
4- از اینکه از عهده هیچ کاری دقیقا هیچ کاری بر نمیام از خودم متنفرم...
5- از اینکه هم خودم و هم هر چیزی مربوط به منه در سطح متوسط و پایینتر هست از خودم متنفرم...
6- از اینکه پدر و مادری دارم که بعد از چهل سال زندگی مشترک هنوز با هم درگیر هستن از خودم متنفرم..
7- از اینکه تمام شب را به خاطر خر و پف های همخونه یا استرس های بچه یا خوابهای داغون باید بی خوابی بکشم از خودم متنفرم...
8- از اینکه بی عرضه و بی دست و پا و کم هوش هستم از خودم متنفرم...
9- از اینکه همیشه بیشتر از اونی که لازمه خرج میکنم و کمتر از همه گیرم میاد از خودم متنفرم...
10- از اینکه مدام به لباس و پوشک و اسباب بازیها و خواب و خوراک و مهدکودک و اخلاق و سرگرمی و دوا و دکتر بچه فکر می کنم و باهاشون مشغولم و دست آخر هم همه را ناقص و ناجور پیش میبرم از خودم متنفرم...
11- از اینکه حتی یک نفر دوست یا کسی که منو دوست داشته باشه هم تو زندگی ندارم از خودم متنفرم..
12- از اینکه حتی یک ذره هم خلاقیت و نبوغ و استعداد در هیچی ندارم از خودم متنفرم...
13- از اینکه اصلا بلد نیستم و نخواستم و نمیتونم پول در بیارم از خودم متنفرم...
14- از اینکه حتی جواب چهار تا سوال آخر داورهای تزم را نمی تونم بدم و باز هم آویزون همخونه شدم از خودم متنفرم...دقیقا چهار تا نه بیشتر...
15- از اینکه هیچی راجع به قبض های آب و برق و گاز و تلفن و بیمه خونه و ماشین و عوارض شهرداری و...نمیدونم از خودم متنفرم...
16- از اینکه بچه ام هنوز حرف نمیزنه از خودم متنفرم...
17- از اینکه اینهمه سریال تماشا میکنم از خودم متنفرم...
18- از اینکه برای هر مدل خرید و خرجی باید آویزوون همخونه باشم و بهش گزارش بدم اونم تو این سن از خودم متنفرم....
19- از اینکه هر روز باید برای غذا و لباس و چایی و ...به همخونه سرویس بدم از خودم متنفرم...
20- از اینکه امروز سومین روز زنی هست که من مادر هم هستم و مثل هر سال اینهمه غمگینم از خودم متنفرم....
برچسب:
نویسنده: هلیا پاکدل