1- بعضی روزها میشه گفت یکم آرامش - تو خونه وجود داره....اون زمانیه که نی نی قراره اون روز را تو خونه بمونه و صبح حدود 7 بیدار میشه...من یادداشت روزانه ام و کارهایی که باید انجام بشه را نوشتم...کافی و بیسکوییت صبحونه ام را خوردم یا حاضر کردم و باهاش مشغولم...انفجارات شب قبل تو سالن و آشپزخونه را جمع و جور کردم و کیف خوراکی روزانه همخونه را هم آماده کردم...بعد نی نی بیدار میشه...که خوب کمتر اتفاق میفته...چون نی نی خونه ما عاشق بیدار شدن قبل از 6:30 صبح هست و این یعنی یک مامان بی اعصاب...همین تایم کوتاه از 6 تا نزدیک 7 صبح برای من تایم طلایی محسوب میشه که خیلی کمک کننده است...
قسمت جالبش اینه که من روزهایی که نی نی خونه میمونه را بیشتر از اون دو روزی که مهد میره دوست دارم...شاید به خاطر اینکه اون رفت و برگشت طولانی به مهد همیشه به عهده منه و من از کارهای اجباری متنفرم...و اینکه اون دو روز اینقدر کارهای مختلف باید انجام بدم که هیچ جوره روز استراحت و راحتی برای من محسوب نمیشه...البته همه اینها به شرطیه که وقتی نی نی خونه است اون روز جزو روزهای بداخلاقی اش نباشه و بزاره از با هم بودنمون لذت ببریم...گاهی بی دلیل البته از نظر من از همون اول صبح بداخلاقی و ناراحتی میکنه و هنوز نتونستم کشف کنم که علت چی میتونه باشه...
خلاصه اینکه اونجور روزها از 7 تا ساعت 12 که ساعت خوابشه خیلی سخت نمیگذره...نیم ساعت کارتون میبینه...گاهی باهم میریم خرید...صبحونه می خوره...گاهی اگر ایونت خاصی باشه با هم میریم...گاهی میریم چند شنبه بازار ...اگر هوا خوب باشه میریم پارک یا گاهی میریم مرکز بازی سرپوشیده و خلاصه اینکه اصلا بد نمیگذره...
معمولا هم یکی دو ساعت میخوابه و 7-8 ساعت تا خواب شب هم خوب میگذره...کتاب میخونیم...پازل درست میکنیم...نقاشی میکشیم ...با استیکرهاش قصه میگیم و رنگشون میکنیم..با اسباب بازیهاش بازی میکنیم ...یک نیم ساعت دیگه کارتون میبینه...گاهی کیکی پیتزایی چیزی درست میکنیم...تو حیاط بازی میکنیم و گاهی هم بیرون میریم...البته بعد از ظهرها کمتر پیش میاد که بیرون بریم...مگر اینکه خیلی حوصلمون سر رفته باشه...خلاصه اینکه میرسیم به 8-9 شب و خواب...
همه اینها بستگی به خوش اخلاق بودن خودش و اون تایم طلایی و مریض نبودنمون تو اون روز خاصه...
2- شمارش معکوس اومدن مامان و بابا شروع شده و جمعه شب مهمون خونه ما میشن به مدت یکماه...
3- همچنان از آقای استاد خبری نیست...هتل برای سفر دو ماه بعدمون را رزرو نکردیم...مقاله مورد نظر داره بهم دهن کجی میکنه و اسلایدهای ارایه پنج شنبه آروم و راحت یک گوشه نشستن...به اضافه کلی کار کوزتینگ که ازشون بدم میاد به شدت...
برچسب:
نویسنده: هلیا پاکدل