نقدانه
-
تاریخ: 1399/9/2 ساعت: 9:51
چیزهای زیادی تو زندگی هست که قدرتی برای تغییرشون ندارم یا اگر هم توانایی تغییرشون را دارم به دلایلی ترجیح میدم کاری نکنم...مادری که از سال 96 درگیر سرطان روده است و واقعا چهار ساله که داره باهاش میجنگ
واقعیت
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:23
1- شوهر من یک ادم کله پوک از خودراضی با تواناییهای خیلی معمولیه و تنها موفقیتش تو زندگی اینه که تو ایران تو دانشگاه خوبی درس خونده و فوق لیسانس و دکترای موفقی از یک دانشگاه اسم و رسم دار داره...ولی قض
تولدانه
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:23
پنجاه روز دیگه مونده به 39 سالگی و خوب تا جایی که یادم میاد از 30 سالگی به بعد هیچ حس خاصی به عدد سنم نداشتم...یادمه که روزی که سی سالم شد خیلی غمگین و افسرده بودم و روز بعدش دیگه برام مهم نبود... فکر
سال جدید
-
تاریخ: 1398/10/22 ساعت: 21:36
1- ده روز از سال جدید میلادی هم میگذره و به نظر میاد با این شروعی که داشتم سال عجیب تری از سالهای قبل را پیش رو داشته باشم.مریضی مامان چیزی که فکر می کردم نبوده یعنی همه میدونستن غیر از من. حدود دو سا
بازگشت به روتین
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:00
1- مامان و بابا فردا برمی گردند خونشون...حسم بیشتر خوشحالیه چون ما آدمهای راحتی برای زندگی کردن در یک خونه نیستیم و از اینکه نی نی کلی تربیتهای مختلف را همزمان تجربه میکنه هم خسته شدم و هم کلافه...از
آرامش
-
تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 9:50
1- بعضی روزها میشه گفت یکم آرامش - تو خونه وجود داره....اون زمانیه که نی نی قراره اون روز را تو خونه بمونه و صبح حدود 7 بیدار میشه...من یادداشت روزانه ام و کارهایی که باید انجام بشه را نوشتم...کافی و بی
نفرت انگیز
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 19:00
1- از اینکه مدام با یک بچه دو ساله دعوا میکنم از خودم متنفرم...2- از اینکه همش عصبی و داغونم از خودم متنفرم...3- از اینکه مجبورم با همخونه ادامه بدم از خودم متنفرم...4- از اینکه از عهده هیچ کاری دقیقا
عصبانیت
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 19:00
1- هر روز عصبانیم چون مدام باید با بچه درگیر بشم تا یک جمله را تا آخر بگه...چون فقط دو ماه وقت دارم که باهاش تمرین حرف زدن بکنم وگرنه باید با تراپیست و هزینه هاش درگیر بشم....2- هر روز عصبانیم چون مجب
سال جدید میلادی
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 23:15
1- روزها خیلی سریع و از نظر من بی حاصل برای خانواده ما می گذرند. سال جدید هم از راه رسید و حتی سه روز هم ازش گذشته....نمی دونم همه همین جوری هستن یا برای من اینجوری اتفاق افتاده...اینکه در ششمین سال ح
ذهن درگیر
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 23:15
1- از عهده بزرگ کردن یک بچه برنمیام. مدام عصبیم...نمیدونم شاید دلیلش اینه که خیلی دست تنهام...هیچ کمک یا حتی هیچ دوستی ندارم...همه مسیولیتهاش به عهده منه..غیر از یک ساعت در روز که با باباش بازی میکنه
شرح حال
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:26
۱- مراقب جلسه امتحان یکی از گروه هایی هستم که هیچی راجع به کورسشون نمی دونم. مراقب جلسه بودن غیراز دریافتی اخر ماهش خسته کننده و بی ارزشه... مدام چشم بدوز به ادمهاییکه منتظر یک لحظه فرصت برای به دست ا
روزانه ها
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:26
1- هم اکنون یک عدد نی نی یکسال و 25 روزه داریم.جشن تولدی در کار نبود عوضش سه تایی رفتیم آتلیه و کلی عکس قشنگ هر چند با دعواها و بحث ها و اعصاب خوردی های قبل و بعدش انداختیم. 2- همچنان خیلی حرف خاصی ن
زندگی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:26
1- روزانه های من پر از مسایل مرتبط با نی نی هست. نمی دونم همه اینجوری بررسی از مرجع زندگی طبق کپی رایت می کند یا نه ولی من نتونستم راه دیگه ای پیدا کنم. مامان معتقده که اگر همه مردم یعنی خوب اونهایی که یکی یا چند تا نی نی دارن
غر نامه
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:26
1-روزهای عجیب و سختی را می گذرونم....بچه داری امونم را بریده....گرچه سه روز را مهدکودک میره و اصلا خونه نیستیم با هم ولی همون چهار روز هم واقعا نگهداریش از حوصله و توان من خارجه...مدام به این فکر می ک
اتفاقات کوچولو
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:26
1- کمترین تحولی که در زندگیمون رخ داده اینه که تابلو تولد نی نی را تحویل گرفتم و با عکاس هم هماهنگ شدیم...البته فقط مکان و زمان را و خانم عکاس همچنان به ما خبر نداده که چه چیزهایی باید برای روز عکاسی
در گذر زمان
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:26
1- داشتم یادداشت قبلی را می خوندن خیلی هیجان زده شدم که ما هنوز نرفتیم عکاسی و همچنان تاریخ را برای عکاسی عوض می کنیم...تازه باحالتر هم هست اینکه عکاس را هم این وسطا عوض کردیم...تازه تر هم اینکه تابلو
داستانهای من و نی نی
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 18:41
1- نی نی کوچولوی سیزده ماهه خونه ما خیلی خیلی پر انرژی و فعاله و من همچنان معتقدم که بچه داری سختت ترین و پرچالش ترین کار دنیاست مخصوصا اگر مثل من هیچ کمکی هم در کار نباشه. 2- این ماه یعنی نوامبر شروع به راه رفتن کرد و کابینتها و کمدها و هر جایی که دری داره از شبیخون نی نی در امان نیستن. گشت و گذار ...
رزولوشین
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 18:41
1- نی نی قصه ما 14 ماهه شده و دقیفا 33 روزی هست که تو خونه در کنار هم نه چندان خوش و خرم وقت می گذرونیم. خوش و خرم نبودنمون هم دلیلش یک مامان مشغول و یک نی نی کم حوصله که میشه گفت هیچ اسباب بازی توجهش را جلب نمی کنه. این قصه البته یک وجه مثبت داره اونم مریض نشدن نی نی در این سی و سه روز اخیر هست. با...
ترسها
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- هفته عجیبی بود. روزی که برای واکسن نی نی به بیمارستان رفته بودیم یعنی 5شنبه ای که گذشت از خونمون دزدی شد. بدتر از اون این بود که یکی از دزدها با من روبرو شد و اون یکی را تو فیلمهای ظبط شده توسط دوربین همسایه دیدیم. ولی چه فایده پلیس عقب افتاده اینجا هیچ کاری نتونست انجام بده و نخواهد تونست. بدتر ...
روزهای در پیش رو
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- بالاخره پاسپورت ایرانی و غیر ایرانی و شناسنامه ایرانی نی نی هم رسید و ما برای هفته بعد بلیطای سفر به ایرانمون را خریدیم. خیلی خوشحالم و از صمیم قلب امیدوارم سفر 40 روزمون به ایران حسابی خوش بگذره. مامان بزرگها و بابا بزرگها و عمه و دایی و عموی نی نی بیصبراه منتظر دیدارش هستند و با هر بار تماس من ...