خرید بک لینک

1- مامان و بابا فردا برمی گردند خونشون...حسم بیشتر خوشحالیه چون ما آدمهای راحتی برای زندگی کردن در یک خونه نیستیم و از اینکه نی نی کلی تربیتهای مختلف را همزمان تجربه میکنه هم خسته شدم و هم کلافه...از اون طرف ناراحتم چون اینهمه راه تا اینجا کشوندمشون ولی بیفایده و کلی هم هر روز با هم در جدال بودیم...البته حداقل فایده حضورشون این بود که این مدت یک خونه شلوغ و بامزه داشتیم هرچند که گاهی این شلوغی ناشی از بحث و جدلها بود...به هر حال هر چی که بود گذشت و فکر نمی کنم حالا حالا ها قصد امتحان کردن دوباره اش از ذهنم خطور کنه....

2- بالاخره کارهای پایان نامه خیلی پیچ و خمدار و با طول و تفسیر سپری شد و من چیزی نمونده که به صورت بالفعل دکتر بشوم...البته که در حال حاضر یک دکتر بیکار ...مخصوصا که کلاسهای این ترم هم تموم شد و من رسما خونه نشین شدم...

3- حرف زدن نی نی خیلی بهتر شده و یک تعدادی از افعال را هم استفاده میکنه...با گفتار درمان قرار ماه بعد را گذاشتیم و اینکه من جمله هایی که میگه را درست یا غلط برای گفتاردرمان ایمیل کنم تا بتونه راحت تر در مورد وضعیت تصمیم گیری کنه...

4-خروج مامان و بابا از این شهر آخرین نقطه عطف امسالمه برای اینکه کمتر عصبانی بشم...کمتر به نی نی گیر بدم...راحت تر زنگی کنم و اینقدر همه چیز را سخت نکنم....باشد که بالاخره بشود...

5- دقیقا 4 ماه و 15 روز تا تولد سه سالگی نی نی راه داریم و قصد دارم تمام سعیم را بکنم که من و نی نی به غیر از بازی و تفریح و لذت بردن از زندگی هییییچ تجربه دیگه ای بخصوص تو این مدت خاص نداشته باشیم....

برچسب: نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:00

صفحه بندی