خرید بک لینک

1- سخت ترین کار دنیا حداقل برای من مادری هست...یک شغل تمام وقت که باید به بهترین نحو انجام بشه و خستگی و درماندگی و شب بیداری هم هیچ کدام توجیهی برای بداخلاقی و غرزدن و از زیر کار در رفتن نخواهند بود.

2- 18 روز به همین سرعت گذشت البته گرچه خیلی هم سریع نبود و نی نی کوچولو به همین زودیها 1 ماهه خواهد شد.

3- خانوم مامان هم عزم رفتن کردند و حاضر نشدند کمی بیشتر اینجا بمونند و یکشنبه هفته آینده به ایران بر می گردند...مامان با اینکه خیلی خیلی کمک بزرگی هست و اصلا مزاحمت یا مشکلی برای ما نداره ولی فکر می کنم هر چقدر زودتر با شرایط جدیدم به تنهایی کنار بیام برای هممون بهتر خواهد بود.

4- همچنان در قسمت شکم و قسمت جراحی شده احساس درد می کنم و باید از دکتر برای چکاپ و اطمینان از اینکه عفونتی وجود نداره وقت بگیرم.

5- خیلی دوست دارم بدونم در چند کیلوگرم از نظر وزنی به سر میبرم ولی خوب ترازوی درست و حسابی تو خونه نداریم و اصلا خیر از وزنم این روزها ندارم...البته از اونحایی که شکمم همچنان جمع و جور نشده و شلوارهای دوست داشتنیم را نتونستم بپوشم مشخصه که اوضاع ناجوره ولی در اولین فرصت یک ترازوی کار درست پیدا می کنم و از این بی خبری بیرون میام. من آخرش نفهمیدم این خانمهای خارجی چیکار می کنند که بعد از خروج نی نی از شکمشون به همون فرمت سابق بر می گردند و انگار نه انگار که اون 9 ماه وجود داشته...ولی اکثر خانومهای ایرانی باید یک دوره فعالیت شدید بعد از زایمان را در نظر داشته باشند تا شاید کمی به همون قیافه قبل از زایمان برگردند....

6- امروز بالاخره برای گرفتن شناسنامه نی نی اقدام کردیم...می مونه شناسنامه ایرانی و پاسپورتش که هر چه زودتر باید برای گرفتنشون اقدام کنیم.....

برچسب: روزمرگی,روزمرگی به انگلیسی,روزمرگی یا روزمرگی,روزمرگی های من,روزمرگی ها,روزمرگی کیوسک,روزمرگی های یک زن,روزمرگی چیست,روزمرگی های یک رزیدنت جراحی,روزمرگی در زندگی زناشویی, نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:03

صفحه بندی