خرید بک لینک

1- به همین سادگی یک هفته از هفت ماهگی را هم پشت سر گذاشتیم....البته که اصلا ساده نبود و نی نی قصه ما از نیمه پنج ماهگی به بعد مدام سرماخورده و ویروسی و اینجوریا بود و هنوز هم هست متاسفانه....و این یعنی ما مدام از این دکتر به اون دکتر میریم و پیرو این داستان امروز هم وقت دکتر داریم که من خیالم از بایت عفونت راحت باشه....

نوشتن این پست کلی طول کشید و نتیجه اینکه نی نی مهربون دوباره گلو درد داره و باز دارو استفاده می کنیم...

این روزها در حالت سینه خیز عقب جلو رفتن را تمرین می کنه و یک 360 کامل دور خودش می چرخه و چهار دست و پا هم یک جا ثابت می ایسته و هنوز در اون حالت حرکت نمی کنه...ضمن اینکه خیلی سعی داره دستش را به جایی بگیره و بلند بشه و این کار را هم هنوز از پس انجامش بر نیومده...با کمک خیلی خوب روی پاهاش می ایسته و این وسط پیشرفت زیادی در نشستن نداشته که دلیلش را نمیدونم...

امروز همخونه کلی خوراکی خوشمزه خریده که نی نی بخوره و لذت ببره...دو روز آینده را هم مهد میره و بعد چهار روزی که خونه با هم هستیم و حالش حتما بهتر شده همه خوشمزه ها را با هم امتحان می کنیم...به زودی یک صندلی بلندتر براش می گیرم که بتونه کنار ما پشت میز خوراکیهای فینگرفودش را امتحان کنه....

تا تولد یکسالگیش دو تا متخصص را باید ببینیم و با پرستار قرار داریم به اضافه واکسن یکسالگیش که تا چشم روی هم بزاریم وقتش رسیده.....

لباسهاش خیلی با سرعت کوچولو میشن و مدام در حال خرید لباس هستم...از وقتی از ایران برگشتیم از اونجایی که فروشگاه محبوبم اینجا تعطیل شده فقط از نکست خرید کردیم ...این همون نکست لندنه که منتها اکثرا برای ما که با لندن فاصله داریم دوخت سریلانکا و ترکیه و چین و اندونزی و...را میفرسته ولی بازم بد نیست قابل تحمله..هزینه ارسالش رایگانه و خیلی هم سریع میرسه...

تو فکر تولد یکسالگیش و هنوز به نتیجه نرسیدم که چه کار خاطره انگیزی میشه اینجا تو اون روز انجام داد....

2-پایان نامه دل انگیز به شدت روی اعصابه و برای خودم یک وقت سه ماهه در نظر گرفتم که تمومش کنم و از این عذاب الهی راحت بشم...

3-سفر سیدنی را کنسل می کنیم و به جاش تصمیم داریم برای دو تا سفر بالی و مالزی برنامه ریزی کنیم...البته که فعلا در حد حرفه و همخونه گاهی کلا حافظه اش را پاک می کنه و انگار نه انگار...ولی اگر بریم سفر بالی را تو ماه جولای میریم...سفر مالزی را هم با سفر ایران همزمان می کنیم و یک چند روزی قبل از سفر ایرانمون مالزی می مونیم...البته که همش در حد حرفهای اولیه است....

4- خونمون به شدت احتیاج به رسیدگی و تجهیزات و دکوراسیون داره ولی از بس که نمی دونیم اینجا می مونیم یا نه یا چیکار قراره بکنیم نمی تونیم هزینه آنچنانی برای خونه بیچاره انجام بدیم...اینه که رسما به حال خودش رها کردیم و واقعا خودمون را به خونه و برعکس متعلق نمی دونیم و این خیلی خیلی حس بدیه...

5-چهارشنبه ها به گروه از بچه های مدرسه درس میده...اونم ریاضیات خیلی خیلی سنگین و هرهفته از اول هفته استرس اون روز را دارم و البته عملا خیلی هم نمیرسم برای از بین بردن استرسم کار مفیدی در طول هفته انجام بدم....

این روزها پنجاه درصد شایدم یکمی بیشتر از ذهنم درگیر نینی هست....پنجاه درصد هم پایان نامه...این وسطا گاهی موضوع سفرهامون و رفت وامدمون به ایران و کارمون و درآمدمون و مسائل مربوط به خونه هم قاطی میشه و کلا گاهی احساس میکنم خیلی یخیل بیشتر از تواناییم درگیر موضوعات مختلفم و امیدوارم که یکی یکی برطرف بشن تا اینکه ذهن آشفته من هم کمی روی آرامش ببینه...

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 6:43 PM توسط سحر |

برچسب: گذر,ایام, نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی