خرید بک لینک

1- همچنان 4 کیلو اضافه وزن آزارم میده و هیچ جوری نمیتونم از شرش خلاص بشم...البته می دونم که راه خلاصی از طریق تمرینات موضعیه ولی واقعا حس و حال انجام ورزشی غیر از دویدن و نهایتا دراز و نشست اونم گاهی را ندارم.

غیر از این موضوع تموم نشدن پایان نامه هم به شدت دغدغه ذهنم شده و حاضرم هر کاری انجام بدم ولی هر چه زودتر از شرش راحت بشم ولی مشکل اول اینه که خیلی وقت آزاد ندارم...مشکل دوم اینه که باید همه را به انگلیسی بنویسم و اصلا کار آسونی برام نیست و البته این وسط کمی هم تنبلی می کنم و بیشتر سعی می کنم از انجامش فرار کنم....هر چند که آخرش باید هر چه زودتر خودم و نه هیچ کس دیگه انجامش بده...

شاید اگر این دو تا دغدغه برطرف بشن بتونم به دغدغه سومم که بزرگترین آرزوی زندگیمه و اون پیگیری شرایط خوندن در رشته مورد علاقم هست برسم...باید یکسری تحقیق انجام بدم و برم دانشگاه مربوطه راجع به شرایطش و امتحان ورودیش سوال کنم و راجع به شرایط خودم هم توضیح بدم و....که خوب فعلا نشدنی به نظر میاد با توجه به وجود دغدغه شماره دو....

این وسط هم که خوب نی نی و مسائلش تمام ذهنم را درگیر کرده و حتی وقتی هم خونه نیست احساس می کنم صداش را از یک جایی تو خونه میشنوم و حسابی قاطی کردم...مثلا همین ماه 13 و 16و 20 و 28 ام با دکتر عمومی و ماما و چشم پزشک و یک دکتر دیگه قرار داریم و این یعنی چهار بار دکتر رفتن فقط در یک نیمه از ماه...با همه اینها امیدوارم حداقل مشکلاتی که به خاطرشون میریم هر چه زودتر حل بشن شاید که ذهن من هم کمی آزاد بشه...

2- دیروز برای اولین بار براش سوپ قلم درست کردم...قاشق اول را آوردن خورد ولی 10 قاشق بعدی را خیلی بامزه و قلپ قلپ خورد...

3- همخونه امروز کار جدیدش را شروع کرده و از صبح تا بعد از ظهر سرکاره .از ته دل دعا می کنم که کاری باشه که دوستش داره و اونجا هم لازمش داشته باشن و بتونه از عهده کارها بربیاد....

4- حدوا پنج ساعت تا نی نی و همخونه بیان وقت دارم که در آرامش و سکوت روی تزم کار کنم....

5- دو هفته تعطیلی دانشگاه هاست و باید حداکثر استفاده را ببرم و تزم را بنیسم مخصوصا با کار جدیدی که از سه هفته دیگه به برنامه ام اضافه شده...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 8:17 AM توسط سحر |

برچسب: دغدغه, نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی