1- اونقدر اینجا تنهام که حد و حساب نداره...هم از نظر نگهداری نی نی و کارهای مربوط به اون و هم به طور کلی تو زندگی شخصیم....با همخونه هم که خوب واقعا مثل دو تا همخونه ایم و یکسری اشتراکات ما را بهم وصل میکنه در غیر این صورت دو تا آدم خیلی خیلی دور از هم هستیم....
چند روز پیش یک جلسه با مشاور که در واقع یک نرس بود داشتم..خیلی براش جالب بود که همخونه کارش پاره وقته در حال حاضر ولی همه کارهای نی نی با منه و همه کارهای خونه هم همین طور... غیر از خرید خرت و پرتهای خونه و رسیدگی به سطل آشغالها (دو تا سطل بزرگ زرد و سبز برای پلاستیکی ها و سایر آشغالها مربوط به هر خونه ای هست که هر محله ای یک روز مشخص برای خالی کردن اونها دارند) و البته ما یک سطل هم برای پوشکهای نی نی داریم...یک سطل هم در سرویس بهداشتی....که خوب این دو کار با همخونه است...خیلی براش عجیب بود و معتقد بود با این وضعیت هر کس دیگه ای هم که بود خسته میشد و فکر میکرد اصلا نشدنیه که اینهمه کار را یک نفر انجام بده و از من سوال کرد از هفته دیگه که منم 2-3 روز کار میکنم چه اتفاقی می افته که خوب هیچ اتفاق جدیدی نمی افته غیر اینکه ساعت کاری همخونه هم نسبت به الان بیشتر میشه و خوب من علاوه بر کارهای نی نی و خونه...کار بیرون را هم خواهم داشت و اینکه خوب با این شرایط پایان نامه نصفه نیمه هم همین جوری مونده....
کاری به این ندارم که اینجا همه کار تو خونه بین زن و مرد تقسیم شده و هیچ کس کار بیشتری را به هیچ دلیل انجام نمیده...ولی این واقعا نامردیه که یک نفر زیر بار اینهمه مسئولیت باشه آخرش هم نه کسی متوجه میشه نه قدردانی در کار هست....بگذریم...
2- غذا دادن به نی نی خیلی عجیب غریب پیش میره ...در واقع نه خیلی استقبال کرد نه اینکه پس میزنه...آدم می مونه واقعا چقدر باید به این بچه غذا بده...یا اینکه من از وقتی این داستان غذا دادن را شروع کردم به شدت گیج شدم...مدام احساس میکنم که گرسنه است و هر چی شیر و فرنی بهش میدم می خوره و نه نمیگه...اون وسطا پوره هلو و آب انگور هم بهش دادم و بقیه را با سرلاک نستله که مخصوص چهار ماه به بعد هست پیش میرم باشد که رستگار شویم....
3- مجرای اشک یک طرفش هنوز باز نشده به اضافه اینکه پوست سرش خشکه و خیلی ناجور پوسته پوسته شده...شامپوش را عوض کردم و کیو وی گرفتم یک روغن هم برای چرب کردن بخش پوسته ها گرفتم ولی همچنان فکر می کنم باید متخصص را ببینم که خودش پروژه ایه برای خودش...
4- امیدوارم شروع کلاسها و مهدکودک به معنای استارت دوباره پایان نامه هم باشه...
5- همخونه همچنان در به در به دنبال یک کار تمام وقته و آنچه یافت می نشود آنم آرزوست....