خرید بک لینک

1- بالاخره پاسپورت ایرانی و غیر ایرانی و شناسنامه ایرانی نی نی هم رسید و ما برای هفته بعد بلیطای سفر به ایرانمون را خریدیم. خیلی خوشحالم و از صمیم قلب امیدوارم سفر 40 روزمون به ایران حسابی خوش بگذره. مامان بزرگها و بابا بزرگها و عمه و دایی و عموی نی نی بیصبراه منتظر دیدارش هستند و با هر بار تماس من اینها را با تمام وجود حس می کنم و گاهی ناراحت میشم از اینکه نوه اشون را ازشون دور نگه داشتیم.

2- 70 روز به همین سرعت از اون زایمان کذایی گذشت و همچنان همه صحنه هایی که روز اول اکتبر اتفاق افتاد جلوی چشمم رژه میرن. همچنان به هر کسی که میرسم قصه پر غصه زایمانم را با سوز و گداز تعریف می کنم و از قانون ننوشته ای که آدم را اینجا مجبور به انجام زایمان طبیعی می کنه شکایت می کنم.

3- امسال تصمیم داریم چند روری را به مشهد و کیش بریمو خوب البته بقیه روزها را تهران و تبریز خواهیم بود. سفر مشهدمون را سه تایی با نی نی هستیم و کیش را با بابا جون و مامان جون من میریم. البته هنوز هیچ کدوم از بلیطها را خریداری نکردیم ولی راجع به تاریخها با همخونه کلی گپ زدیم و برنا مه ریزی کردیم که هم خوش بگذره هم کسی ناراحت و دلخور نشه.

4- دوباره باید برای س و پ ی ش ی ن ه اقدام کنیم ضمن اینکه پاسپورت همخونه باید تمدید بشه و البته تصمیم گرفتیم ختنه نی نی را هم ایران انجام بدیم و من یکم نگران هستم.

5- چمدانهای سفر را که شامل دو تا بزرگ دو تا کابین دو تا کولی و یک کیف لپ تاپ هستند را کمی تا اندکی میشه گفت که بستیم. سوغاتی ها خریداری شدند و خونه هم تقریبا تمیز شده و کار زیادی نداره. وسایل نی نی را هم تقریبا آماده کردم و اونم یکم دیگه کار داره تا کاملا جمع و جور بشه.

6- با توجه به دزدی که شد یکسری ایمن سازی تو خونه انجام دادیم و کلیدها را هم به یک آشنا می سپریم که به خونه سر بزنه.

7- کاری را که برایش اقدام کرده بود بعد از مصاحبه رد شدم و خوب البته 40 نفر متقاضی دعوت شده به مصاحبه داشت و احتمال رد شدنم زیاد بود. در حال حاضر برای ترم بعد فقط یک تعداد کلاس هست که خوب برای کسی که درسش داره تموم میشه خیلی کمه و به همین خاطر بزرگترین دغدغه ذهنم در حال حاضر همینه.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:23 PM توسط سحر |

برچسب: روزهای,پیش, نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی