خرید بک لینک

1- نی نی قصه ما 14 ماهه شده و دقیفا 33 روزی هست که تو خونه در کنار هم نه چندان خوش و خرم وقت می گذرونیم. خوش و خرم نبودنمون هم دلیلش یک مامان مشغول و یک نی نی کم حوصله که میشه گفت هیچ اسباب بازی توجهش را جلب نمی کنه. این قصه البته یک وجه مثبت داره اونم مریض نشدن نی نی در این سی و سه روز اخیر هست. با همه این احوالات نه من مامانی هستم که تمام روز را خونه بمونم و به یک نی نی برسم نه نی نی از اون بچه هاییه که تو خونه موندن خوشحالشون می کنه. اینجوریاست که از ماه مارچ یعنی سه ماه دیگه همه بر می گردیم سر کارمون و نی نی هم به مهدکودک میره.البته که مثل قدیم فقط دو روز در هفته و نه بیشتر.

2- بالاخره تز دوست نداشتنی را سابمیت کردم و از فکر کردن بهش خلاص شدم گرچه هنوز باید منتظر نظر داورها باشم و نمی دونم که تزم را قبول می کنن تو این اشفته بازار دانشگاه یا نه. در هر صورت همین که توپ را از زمین خودم فرستادم اون طرف راحت و اسوده شدم.

3- مامان و بابا بیست روز دیگه به مدت یکماه مهمونمون هستن که خوب زمان کوتاهیه ولی نمیشد ریسک کرد و ما چند تا ادم شلوغ را بیشتر از این کنار هم نگه داشت. می دونم که کارم کمتر نمیشه بلکه بیشتر هم میشه ولی همین که بتونم براشون کاری کرده باشم خوشحالم. شاید دیگه فرصتی نداشته باشم.

4- سال جدید میلادی در راهه و خوب چه بخواهیم چه نه بعد از نزدیک پنج سال که عید نوروزی در کار نبوده این عید برامون پررنگتره.گرچه هنوز اعتقادی به داشتن درخت و این حرفها نداریم ولی شاید از سال بعد که نی نی متوجه این داستانها میشه ما هم درخت دار بشیم. دلیلش هم اینه که دلمون نمی خواد تو خونه با بقیه بچه ها تفاوتهای چشمگیر و یا شاید از دید اون کمبود احساس کنه. تزیین درخت کریسمس هم باید کار جذابی باشه که هنوز تجربه اش نکردیم.

5- تو این سال جدید تصمیم دارم بیشتر ورزش کنم و با نی نی بریم به کافه ها و رستورانهای مختلف و نوشیدنی ها و خوراکیهای جدید را امتحان کنیم. همخونه اصلا علاقه ای به اینکار نداره و اون را اتلاف پول میدونه اینه که باید با نی نی رفت.

6- این روزها کلی دوتایی پارکهای خوشگل را گشتیم و کلی کشفیات انجام دادیم و همچنان هم قصد دارم ادامه بدم و شاید به زودی هیچ پارک و رستوران و کافه ای نمونده باشه که نرفتیم.

7- این روزها باید خیلی مواظب حرف زدنمون باشیم چون با یک نی ینی که حرفهامون را متوجه میشه و حسابی کپی برداری می کنه مواجهیم. ضمن اینکه من باید به اعصابم بیشتر مسلط باشم و اون چند باار تن صدای بلندی که شنیده را از ذهنش پاک کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 7:41 AM توسط سحر |

برچسب: نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 18:41

صفحه بندی