1- نی نی کوچولوی سیزده ماهه خونه ما خیلی خیلی پر انرژی و فعاله و من همچنان معتقدم که بچه داری سختت ترین و پرچالش ترین کار دنیاست مخصوصا اگر مثل من هیچ کمکی هم در کار نباشه.
2- این ماه یعنی نوامبر شروع به راه رفتن کرد و کابینتها و کمدها و هر جایی که دری داره از شبیخون نی نی در امان نیستن. گشت و گذار داخل تک تکشون به کنار گاها با اینکه همه را تمیز و مرتب کردم ولی باز هم چیزهای خطرناکی برای یک فسقلی تو این سن پیدا میشه که مدام به من استرسهای مختلف را وارد می کنه...
3- دقیقا می تونم بگم که از صبح تا شبم در حال حاضر با نگرانی و استرس و اعصاب خوردی می گدره...خیلی سعی می کنم به هردومون خوش بگذره ولی نخوابیدنها و دست تنها بودنم باعث میشه که انرژی چندانی برای خوشگذرانی باقی نمونه...و از همه بدتر زمانهاییه که عصبانی میشم و کار به داد زدن میکشه و بعد به طرز وحشتناکی پشیمونی و ناراحتی مجدد بابت کاری که کردم و این پروسه مدام تکرار میشه...گرچه امروز به خودم قول دادم که تحت هیچ شرایطی حتی اگر همه روز را نخوابید...حتی اگر همه روز غذاش را نخورد...حتی اگر همه روز غر زدو بازی نکرد و بهونه گرفت...حتی اگر همه روز فقط به من چسبید و قدم از قدم برنداشت و حتی اگر مثل امروز سر کلاس من و مامانها و بقیه نی نی ها را ول کرد و رفت یک طرف دیگه سالن با خودش تنهایی بازی کرد و اصلا به من اهمیت نداد....باز هم عصبانی نشم و خوب و مهربون باقی بمونم و یادم نره که این توت فرنگی فقط سیزده ماهششه ..بله قول میدم به خودم...
4- مامان و بابا جون 33 روز دیگه مهمون خونه ما میشن به مدت یکماه.البته که مدتش زیاد نیست ولی خوب وقتی حرف از بابا میشه یکم موضوع فرق میکنه و یکماه میتونه زمان خیلی زیادی باشه...یکسری نگرانی هایی دارم ولی از طرفی هم خوشحالم که نی نی یکماه پیش ادمهای جدیدی که دوستشون دارم زندگی می کنه و البته مهمتر اینکه من یک کمک خیلی خوب خواهم داشت به نام مامان. ویزاهاشون بی دردسر رسید و بلیطها خریداری شد و فقط می مونه یکسری کارهای شخصی. باید براشون یکسری وسایل خواب اماده کنم. ضمن اینکه اتاق خواب بزرگ را باید براشون خالی کنم. البته که خونه نظافت اساسی لازم داره و یکسری خرید هم باید انجام بدم اعم از خرید کادویی و عیدانه و خوراکی و یکسری وسایل برای خونه...که خوب 33 روز میتونه برای انجام همه اینها کافی باشه...باید یک لیست از کارهایی که قراره انجام بدم یا بدیم تهیه کنم...یک لیست دوم هم برای یک برنامه خوب تو این یک ماه که اینجا هستن لازم دارم...باشد که همه چیز خوب پیش بره...
خوشبختانه وقتی مامان اینا میرسن مشکل چشم و گوش و خواب نی نی حل شده و من تزم را سابمیت کردم و همخونه فعلا کارش را داره و همین مسایلی که چند ماه پیش به شدت دغدغمون بودن خوشبختانه تا حد زیادی حل شدن...
5- در حال تصمیم گیری برای خرید ماشین دوم هستیم...اینجا خرید ماشین دوم هم اسونه هم کم هزینه البته اگر دنبال برندهای خفن مثلا 2015 به بعد نباشی...ولی بعد خود ماشین پنج یا شش مدل هزینه ماهیانه ناجور داره که تصمیم گیری را سخت می کنه...
6- کمتر از بیست روزی میشه که نی نی را دیگه مهد نفرستادم و خودم ازش نگهداری می کنم...خیلی کار سختیه ولی حداقلش این بوده که دیگه خوشبختانه مریض نشده...تصمیم دارم از فوریه که مامان اینا برمی گردن ایران دوباره دو روز در هفته بزارمش مهد...اون زمان حدودا هفده ماهه است و می تونه وقت مناسبی باشه...ضمن اینکه من از مارچ میرم سرکلاسها و ناچارا باید بره...با توجه به درجه چسبندگیش به ما فکر می کنم یکماه زودتر میتونه تمرین خوبی براش باشه.
7- همچنان هیچی تو زندگیمون معلوم نیست...اینکه سال بعد این شهریم این کشوریم یا کجاییم را همچنان راجع بهش مطمین نیستیم...
8- دلم می خواست امتحان مدیکال را که تو مارچ برگزار میشه شرکت کنم ولی اینقدر همش خسته و خواب الود و درگیر کارهای مختلف هستم که فرصتی باقی نمی مونه...از شر تزم که خلاص شدم قطعا سعی می کنم شروع به خوندن برای امتحان کنم...شاید اونجوری بتونم کاری را که دلم میخواد را بالاخره تو زندگیم شروع کنم...
برچسب:
نویسنده: هلیا پاکدل