خرید بک لینک

1- کمترین تحولی که در زندگیمون رخ داده اینه که تابلو تولد نی نی را تحویل گرفتم و با عکاس هم هماهنگ شدیم...البته فقط مکان و زمان را و خانم عکاس همچنان به ما خبر نداده که چه چیزهایی باید برای روز عکاسی حاضر باشه....

2- استاد محترم را دیدم و قرار شد جوابیه داورها را خودش بخونه...بالاخره تو این پنج سال یک کاری برای من انجام میده...البته با فاکتور گرفتن از بورسی که خوب به هر حال اونم در دادنش به من دخیل بوده...حالا از اون قسمت که بگذریم من از روز سه شنبه تا امروز که پنج شنبه ظهره قرار بوده یک کار بررسی از مرجع کوچولو طبق کپی رایت روی فایل مربوطه انجام بدم و بفرستمش برای استاد جان که اصلا به روی خودم هم نیاوردم فعلا..

3-همخونه بر شدت تحویل نگرفتنهاش افزوده و رسما تحملش از توان من خارج شده...مدام با حرفهاش یا کارهاش من را اذیت می کنه و روز و شبم را به شدت هر چه تمامتر تحت تاثیر قرار میده...راه فراری هم در کار نیستی...ددلاین که اصلا نداره...کاشکی میشد حداقل یک مدت pause اش کرد شاید راحت تر می تونستم به زندگی ادامه بدم....در هیچ زمینه ای همکاری نمی کنه و فقط ساز مخالفه...مثل اون ادم بررسی از مرجع کوچولو طبق کپی رایت تو کاپرفیلد همش در حالت ایه یاس خوندن و منفی بافیه...قسمت بامزه اش اینه که معتقده من خیلی غر میزنم و نمیزارم بهش خوش بگذره...به هر حال حس متقابلیه که چاره ای برایش یافت نشده است فعلا......

4- نی نی کوچولو با دندان در آوردنهای پیاپی بیچاره امون کرده....بداخلاقیهاش یک طرف...نخوابیدنها طرف دیگه...کلا بچه آوردن یکجور گارانتی استرس کشیدن مادام العمره...مهد نمیره یکسری دغدغه داری وقتی میره یکجور دیگه...غذا زیاد می خوره مشکل سازه...نمی خوره که بیچاره ای...زیاد بخوابه نگران کننده است...نخوابه که هیچی دیگه...هی باید فکر کنی وقت تعویض پوشکشه...شیر می خواد...غذا کامل خورده...همه ویتامینها را گرفته...قد و وزنش رو نموداره...موهاش رشد خوبی دارن یا نه؟...با بچه های دیگه خوش رفتاره؟...سالمه؟...تحرکش کافیه؟...چه بازیهایی مناسب سنشه؟....چیکار کنی مستقل و قوی باشه....کلا پروژه هیجان انگیزیه که تحویلت میدن و میرن....هیجانش وقتی بیشتر میشه که حتی یک نفر هم بهت کمک نمی کنه...همه اطلاعات را باید خودت پیدا کنی...همیشه هم به سلامتی دست تنها به جنگ مشکلات میری...تازه روحیه ات هم باید خوب باشه وگرنه روی بچه تاثیر منفی میزاره...خیلی لذت بخشه واقعا....

5- مامان همچنان تاریخ مشخص برای عمل جراحیش نداره...گرچه دکتر مربوطه را دیده ولی خبری از تاریخ دقیق نیست....گفته به امید خدا به زودی و عجله ای هم نیست....نمیفهمه که من عجله دارم و منتظرم....

6- کلی خرید مختلف دارم که اصلا عجله و ذوق و حوصله ای برای پیگیریشون ندارم...

7-قطعا یکم افسردگی در من وجود داره...شاید کمی بیش از یکم...

برچسب: نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:26

صفحه بندی