خرید بک لینک
1- هم اکنون یک عدد نی نی یکسال و 25 روزه داریم.جشن تولدی در کار نبود عوضش سه تایی رفتیم آتلیه و کلی عکس قشنگ هر چند با دعواها و بحث ها و اعصاب خوردی های قبل و بعدش انداختیم.

2- همچنان خیلی حرف خاصی نمیزنه غیر از گفتن ماما ،بابا، دد، آبه ،گ و گاهی هم به صورت پراکنده یکسری کلمات نامفهوم را سعی می کنه تلفظ کنه که خوب ما واسه خودمون هر چی دوست داریم برداشت می کنیم...

3- امسال ایران نمیریم و اگر ویزای بابا درست بشه مامان و بابا با هم میان پیشمون. مامان یک ویزای سه ساله داره و برای ویزای بابا اقدام کردیم باشد که هر چه زودتر برسه و من کلی کیف کنم.

4- همچنان پایان نامه زیبا روی هواست و البته اصلا حوصله اش را هم ندارم گرچه تا اخر ماه بعد اگر آماده و فرستاده نشه کلا دوره دکترام میره روی هوا...فردا نینی مهد میره و امیدوارم که بتونم کار را پیش ببرم.

5- مشکل چشم نی نی خان ظاهرا برطرف شده و الان تمام دغدغه من گوششه که بعد از چند بار عفونت بالاخره نیاز هست که جراحی بشه یا نه.بیشتر از همه هم نگران مسئله تعادل و یادگیریش هستم.

6-هفته بعد آخرین هفته ایه که دو روز میره مهد و بعد حدود پنج ماه خودم ازش نگهداری میکنم. برای اینکه حوصله اش سر نره یک روز در هفته هم کلاس مربوط به 11-18 ماهه را میریم و حداقل یکساعت تو هفته با نی نی ها بازی می کنه.بعد از واکسن 18 ماهگیش راجع به مهدکودکش و اینکه کجا بره و این جور چیزها تصمیم می گیریم.البته که من احتیاج دارم حداقل هفته ای دو سه روز کار کنم و نی نی هم متقابلا همه هفته تو خونه تنهایی حوصله اش سر میره. از اونجایی که ما رفت و آمد خاصی هم نداریم باید منتظر صف انتظار مهد جدید بمونیم و بعد بین مهدی که میره و دومی انتخاب کنیم.

7- هوا بین سر موندن و گرم شدن مردده.گاهی دمای بالای 30 را تجربه می کنیم گاهی هم مثل امروز به 14-115 درجه میرسه و باد و طوفان و بارون.البته هوا تو فصل بهار معمولا همین جوری سردرگم و عجیب غریبه....

8-امتحان سیتیزن شیپی را دادیم و منتظر دعوتنامه برای جشن شهروندیمون هستیم و بعد رسما و اسما شهروند اینجا محسوب میشیم.

9- این روزها همش یاد پارسال این موقع ها می افتم که یک نی نی بیست و چند روزه را داده بودن بغلم و مامان هم یکهو گذاشت و رفت.من تنها و عصبی و پریشون بودم و نمیدونستم چیکار کنم. تنها راهنمایی ملت هم این بود که لباس سایزهای کوچیک را زیاد نخر. در صورتی که الان که فکر می کنم می بینم تو این یکسال خیلی چیزها به درد نمی خورده و خریدم...خیلی چیزها را باید یکجور دیگه اش را می خریدم و....

الان اگر نی نی دیگه ای ر کار باشه که خودم هم هنوز مطمین نیستم دیگه تاب برقی نمیخرم که خیلی به در نخور بود...گهواره نی ینی را حتما سفید می گیرم....لباس بازم همین اندازه که کم هم نبود میخرم...استرالایزر برای شیشه شیرها حتما می خرم...من دوربین برای اتاقش نخریدم چون نمیتونستم منتظر دوربین بمونم یک مدتی صد دفعه چکش میکردم....این یکی جزو چیزایی بود که نفهمیدم باید می خریدم یا نه....چون اینجا اکثرا استفاده می کنن....کالسکه به این گرونی نمی خریدم...تخت تعویض حتما می خریدم حتی شایدی یکی که بیشتر طبقه و کمد داشت می خریدم....یک صندلی ننویی که خیلی گرون بود و نخریدم حتما می خریدم...اصلا کفش نمی خریدم تا یکسالگی براش...صندلی غذا از وقتی غذا می خوره عااالیه خوشحالم که خریدم...جامپرش فقط یک مدت کوتاه استفاده شد بعد دیگه حاضر نبود توش وایسته...واکرش عااالیه...ماشینش که باهاش راه میره چون اینجا محدودیت مدل بود و هیچ کدوم از برندها به نظرم عاالی نبودن به در نخورد...اسباب بازی زیادی براش نگرفتم که راضی هستم از اینکار....پتو و حوله متنوع خیلی زیاد داشت و داره که واقعا همشون کمک بودن...البته چون هم مامان خرید هم خودمون یکهو تعدادشون زیاد شد....فغلا همین ها یادم میاد...

برچسب: نویسنده: هلیا پاکدل تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:26

صفحه بندی