۲- تا رسیدن به ماه تولد نی نی و یکسالگیش پر از قرارهای ملاقات با دکتر و ماما و پرستار هستیم طبق معمول. البته که اون وسط یک کلاس بامزه هم هست که هر جمعه با نی نی یک ساعتی اونجا وقت می گذرونیم و با نی نی ها و مامانهاشون اشنا میشیم و بازی می کنیم و نرمش و ماساژ و رقص هم داریم.
۳- نی نی هشت و نیم ماهه خونه ما به شدت شیطون و پر جنب و جوش شده و هنوز نه چهار دست و پا میره نه دلش نشستن می خواد ولی در و دیوار و کمد و وسایل را می گیره و به طرز خطرناکی می خواد بایسته. تا جایی پیش رفت که مجبور شدیم تخت خوابش را یک لول پایینتر بیاریم. دلش می خواد به جای شیر و غذا خوردن و خوابیدن و کلا هر کاری فقط بازی کنه. براش کلی وسایل جدید خریدیم که حوصله اش سر نره با اینهمه باز هم امکان نداره تنهایی با هیچ کدوم بازی کنه.
۴- به شدت کمبود خواب دارم و البته اوضاع همخونه هم خیلی بهتر نیست و تا جایی که فهمیدم باید منتظر قطع شدن شیر خوردن شبانه باشیم و غیر از این چاره ای نیست.
۵- همچنان پایان نامه ناتموم باقی مونده و خوب هر وقت میرسیم به روزی که نی نی مهدکودک میره با انواع و اقسام برنامه ها اون روز پر میشه و گاها هم برنامه ای نیست ولی اینقدر خسته ام که فقط دلم می خواد کاری نکنم.
۶- منتظر رسیدن روزهایی با ارامس بیشتر هستم وقتی که نی نی از این حرصش برای ایستادن دست برداره و راه بره و حرف بزنه و تز من تموم بشه و به ایران سفر کنیم و وضعیت کارمون استیبل بشه و اووووه خیلی چیزهای دیگه:.:. قطعا که اتفاق می افته و دونه دونه اشون تیک می خوره و باز منتظر تیک خوردن بعدیها میشیم و زندگی باید همین باشه...
برچسب:
نویسنده: هلیا پاکدل