گذر روزها - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- اصلا باورم نمیشه که شنبه آینده یعنی دو روز دیگه نی نی کوچولو تبدیل به یک خوشمزه بیست هفته ای میشه...چقدر زمان زود می گذره واقعا...یعنی دو هفته دیگه تو ماه مارچ رسما وارد شش ماهگی میشیم...از یک طرف دلم می خواهد که زودتر بزرگ بشه و با هم دیگه راه بریم و باهام حرف بزنه و کلی خوراکیهای خوشمزه بخوریم ...
وقایع نگاری - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- اونقدر اینجا تنهام که حد و حساب نداره...هم از نظر نگهداری نی نی و کارهای مربوط به اون و هم به طور کلی تو زندگی شخصیم....با همخونه هم که خوب واقعا مثل دو تا همخونه ایم و یکسری اشتراکات ما را بهم وصل میکنه در غیر این صورت دو تا آدم خیلی خیلی دور از هم هستیم.... چند روز پیش یک جلسه با مشاور که در وا...
این روزگاران - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- به قدری روزها سریع می گذره که باور کردنی نیست به همین زودی یک نینی 160 روزه داریم که بیست روز ناقابل دیگه شش ماهش هم تمام میشه...خیلی سخت و پر از اتفاقات مختلف گذشت ولی واقعا سریع گذشت....چند وقتیه که مدام درگیر بیمارستان و دکتر و فیزیوتراپ و این جور داستانهاییم...در واقع تو این 46 روزی که از ایر...
دغدغه ها - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- همچنان 4 کیلو اضافه وزن آزارم میده و هیچ جوری نمیتونم از شرش خلاص بشم...البته می دونم که راه خلاصی از طریق تمرینات موضعیه ولی واقعا حس و حال انجام ورزشی غیر از دویدن و نهایتا دراز و نشست اونم گاهی را ندارم. غیر از این موضوع تموم نشدن پایان نامه هم به شدت دغدغه ذهنم شده و حاضرم هر کاری انجام بدم و...
دردلانه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- همخونه معتقده من خیلی غر میزنم منم تصمیم گرفتم هر وقت ذهنم خیلی شلوغ و درگیر شد بیام اینجا یادداشت بزارم بلکه هم خودم به آرامش برسم هم اون اینقدر سوژه برای شکایت نداشته باشه.... 2- مقدار زیادی از پول نقدی را که سیو کرده بودم برای روز پدر خرج کردم...در صورتی که برای روز مادر با اینکه برای من هم او...
گذر ایام - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:21
1- به همین سادگی یک هفته از هفت ماهگی را هم پشت سر گذاشتیم....البته که اصلا ساده نبود و نی نی قصه ما از نیمه پنج ماهگی به بعد مدام سرماخورده و ویروسی و اینجوریا بود و هنوز هم هست متاسفانه....و این یعنی ما مدام از این دکتر به اون دکتر میریم و پیرو این داستان امروز هم وقت دکتر داریم که من خیالم از بای...
روزمرگی - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 3:03
1- سخت ترین کار دنیا حداقل برای من مادری هست...یک شغل تمام وقت که باید به بهترین نحو انجام بشه و خستگی و درماندگی و شب بیداری هم هیچ کدام توجیهی برای بداخلاقی و غرزدن و از زیر کار در رفتن نخواهند بود. 2- 18 روز به همین سرعت گذشت البته گرچه خیلی هم سریع نبود و نی نی کوچولو به همین زودیها 1 ماهه خواهد...
گذر زمان - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 22:47
امروز دقیقا 10 رو از زایمان عجیب و غریب و سختی که داشتم می گذره...بدترین چیزی بود که میشد تجربه کرد...گرچه نتیجه اش که یک نی نی بامزه و دوست داشتنی بود خیلی قشنگ و رویاییه ولی اون اتفاقات تا عمر دارم از ذهنم خارج نمیشن.... خانواده دو نفرمون این روزها 4 نفره شده...مامان و نی نی مهمونهای جدید این روزه...
آغازی دوباره - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:42
شش روز از سال نو میلادی می گذره و سال جدید برامون پر از آرامش و امیدواری شروع شد. سال 2015 با همه سختی ها و خوشی هاش گذشت. البته میشه گفت کفه ناراحتی هاش سنگین تر بود. سه سفر به اندونزی و سنگاپور و تایلند داشتیم که خوب هر سه کشور تم مشترکی داشتند ولی با این وجود بهمون خوش گذشت مخصوصا تو بانکوک. دو ت...
روزهای عجیب - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:42
هنوز هیچ آزمایش خونی ندادم ...سونوگرافی هم نرفتم...فقط حدس میزنم که امروز باید روز 19 ام باشه...یعنی دقیق ترش میشه 19 روزه که من یک مامان هستم...خیلی عجیبه ولی حس می کنم به همین زودی یکم چاق شدم و این واقعا نگرانم می کنه...من خیلی جزو مامانهایی که به فکر نی نی های نیومده اشون هستن ، نیستم...یعنی این...
تصمیم برای دوباره نوشتن - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:42
چند وقت پیش برچسبهای حروف فارسی برای کیبرد لپ تاپم را از ebay سفارش دادم ولی نمی دونم چرا خیلی تو مود نوشتن نبودم. امروز از اون روزهایی بود که به شدت احساس تنهایی می کردم و تصمیم گرفتم از سکوت خونه استفاده کنم و باز هم خاطراتم را ثبت کنم. از 25 ژانویه دیگه نوشتم که حساب کردم میشه دقیقا 180 روز. یعنی...
روزهای آینده - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:42
امروز دقیقا 32 هفتگی را شروع کردم و خوشحالم که یک پنجم راه بیشتر باقی نمونده. این روزها خیلی وقتها را در بیمارستان می گذرونم .گاهی نگران حرکات بچه میشم و برای گرفتن ضربان قلب میرم گاهی دیگه به خاطر چک ادرار میرم .به طور طبیعی هم اینجا هر چند وقت یکبار با ماما یا دکتر وقت ملاقات روتین داریم. تازه یک ...
انتظار - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:42
یک روز تعطیل خوب و آروم را گذراندیم. همخونه کلی به کارهای عقب افتاده خونه مثل درست کردن شیرهای سرویس بهداشتی و تمیزکاری حیاط و...رسید. منم غیر از نهار که اونم غذای آسونی بود بقیه روز را به خودم استراحت دادم. لیست بلند بالای کارها و خریدهای عقب افتاده یکی یکی در حال خط خوردن هستند. از همه مهمترشون قب...

برچسب‌های محبوب

گذر زمان